امير حسن علاء سجزى دهلوى

69

رساله مخ المعانى ( فارسى )

چون آن سماع در گوش كند صبر از دل آن برود و آهو بىصبر شود و پاىكوبان نزديك آن قبايل كه قاتل اوست برسد و از قيد و صيد هيچ باك ندارد - سبحان الله انعام به اين انعام رسد و بعضى بنىآدم ازين نعمت محروم و بىنصيب‌اند - نمىدانم كه حكم اين آية در حق كيان است أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ - نكته اهل سماع كه در رقص مىشوند و حركت و حالات ايشان كه معاينه مىافتد آن چيست - آن زمان امواج انوار عشق از درياى سينه هريك سر برمىزند - ايشان در بحر آشنائى شناها مىكنند بر آئينه طالب آشنا ، دست و پاى بزنند قدر اين سخن دريادلى داند كه او را روزى بر سرچشمهء سر گذرى بوده باشد - بيت چشمهء عشق از بصحراى ظهور آمد پديد * يك حباب او نباشد چار جوى هشت باغ [ چشمه ] فصل يك معنى عين چشمه‌ايست كه از كوهسار